تبليغاتX
من اینجا خودم هستم

دلم اینقده"." شده بود
احوالات؟؟
جاتون خالی سفر خوش گذشت زیادددددددددددد...
خانوادگی نبود مث یه اردو بود
من و مامان، اولین سفری بود که بدون بابابزرگ میرفتیم. موقع رفتن یه بغضی کرده بود
رفتیم ساری" ساری به ترکی یعنی زن" اصلاحیه: ساری به ترکی میشه زرد
این چند روز یا دریا بودیم یا رستوران یا پارک یا تو زمین ورزش...
کلی دوست از شهرای دیگه پیدا کردم
تهران . کرمانشاه . تبریز
تمام دوستان دست به دست هم داده بودن تو این چند روز به من شنا یاد بدن
اینقده باحال بود حالا بماند که یه بار نزدیک بود خفه شم
رویا مث قایق موتوری بود
دستامو از کمرش میگرفتم تو آب پا میزدم با یه سرعتی تو آب میدوید
تو کل سفر ساعات شنا از همه بهتر بود
عصرا هم که میرفتیم ساحل تا تنها میشدم یه چوب میگرفتم دستمو شروع میکردم به نوشتن اسم روی ماسها
تمام اونجا از اسم من و شین جان پر شده بود.. معروف شدیم واسه خودمون
هم اتاقی های ما دو تا خانم معلم بودن
وابستگی من و مامان و رابطمون اینقدر واسه اینا عجیب بود. انگاری از مریخ اومدیم
همش میگفتن اگر ازدواج کردی و همسرت اجازه نداد خیلی با مامانت باشی چی؟؟؟
میگفتم نه اینقده ماهِ ، اجازه میده ....
بعد میگفتن نکنه نامزد داری ... گفتم نهههههههه. ولی قراره من انتخاب کنم خب منم خوبشو انتخاب میکنم دیگه !!
با مامان حسابی جور شده بودن. اسمشون محبوبه خانوم و نصرت خانوم بود
من بهشون میگفتم محبوب جون و نُصی جون
نُصی جون یه صداییییی داشت. شبا بعد شام میرفتیم ساحل تا ساعت 1:30 _ 2 کنار ساحل بودیم
وقتی حسابی خلوت میشد و کسی نبود نصی جون واسمون میخوند
آهنگای سنتی با اون سکوت و صدای دریا. خیلی با حال بود
چون شبا دیر میخوابیدیم صبحا هم دیر میرفتیم صبونه تو سالن غذا خوری معروف شده بودیم.. پرسنل اونجا بهمون میگفتن دقیقه نودیا "90"
رویا و هنگامه شدن جزو صمیمی ترین دوستام...
تازه دوست پسرم داشتم. محمد. علی . مبین
محمداز علی و مبین بزرگتر بود این آق محمد کپیِ شین جان بود... مخصوصا چشاش
کلی با محمد و رویا و هنگامه و علی و مبین والیبال بازی میکردیم..."جای شین جان خالی بود"
علی اینقده بچه خوبی بود همش زغال اخته هاشو با من نصف میکرد
خلاصه کلی خوش گذشت...
آها یه چیزه دیگه یه خانوم و آقایی هم نامزد بودن ... من هر موقع اینارو میدیدم اینجوری میشدم
گر چند از این بی رمقا بودن.. خیلی کم میحرفیدن
یه آقای مسنی هم بود شبیه بابابزرگ البته به خوش تیپی حاجی نبود ولی خب هر موقع دلم واسه بابابزرگ تنگ میشد نگاش میکردم...
تازه کلی مسابقه شرکت کردم دریغ از یه جایزه ... خب بین برنده ها قرعه کشی میشد قرعه به نام من نمیشد
تمام سفر خوش گذشت فقط موقع برگشت اتوبوس خراب شد و یه نمه اذیت شدیم
تقریبا ساعت 2 بود رسیدیم دایی اومد دنبالمون. شب و رفتیم خونه دایی خوابیدیم. صب بود تقریبا ساعت 7 با بوس بابابزرگ از خواب بیدار شدم.  
بعدم الهام اومد و امیرحسین و امیرو خاله کوچیکه و ....
عصری بود اومدیم خونه و الهام زنگید که دارم میام پیشت
کلی خبر داشت...
 خواستگاری حسین و قهرش از خونه
 خارج رفتن گودزیلا و ...
واما دیروز: تولد مامان 10 تیرِ. همیشه روز قبل تولد من عابر بانک مامان میگیرم خب پول ندارم فقط شیرینی و گل و از جیب خودم میگیرم
با بابابزرگ رفتیم پیش رسول " بی اف دوران کودکی" یه فریزر واسه کادو سفارش دادیم. آخه فریزر خونه یه چند ماهیه خرابه...
حاجی میگه این چه جور کادوییه...
خب مگه چشه؟؟؟ مامان لازمش داره

پ.ن:
1*  امروز تولـــــــد عزیزترینمه. مامانم تولدت مبارک

2*  از نعمت شیرین adsl  محروم شدم. تا نیمه مرداد.
الانم در کافی نت به سر میبریم. مامان واسه قبض تلفن خط و نشون کشیده

3* تا نیمه مرداد کمتر میام نت. یه کوچولو کار دارم. الان نمیگم چی که اگر نشد ضایع نشم...
ولی اگر بشه یه جشن حسابی تو وب میگیرم

4* من از 6:30صب با یه شوقی بیدار میشم
بعد جنابعالی..........!!!! دیگه نشنوم آآآآآآآآآآآآآآ " مخاطب خاص داره، صددرصد"
چرا مردا اینجورین؟؟؟؟

5* سمیه چرا کامنت دونیت باز نمیشه؟؟؟؟

6* قاصدک جونم، از من که ناراحت نیستی... ترجیح میدم مجازی ها ، مجازی بمونن

۷* خراب بشه این کافی نتشون... یه سیستم داغونی داره.. ساعتی ۵۰۰ تومن
کلی عکس آورده بودم آپلود کنم . فلش نمیخوره...
اگر جایی غلط املایی داره ببخشید به خاطر سیستمای اینجاست
 

+ تاريخ چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:55 نويسنده "زهـــرا" |

ســـــــــلام ...

حال و احوال دوستان گرام
بالاخره بعد از یه سال ونیم قسمت شد بریم سفـــــــــر(اگه گفتن کجا؟)
فعلا حلال کنید تا برگردم

پ.ن:
1. وقتی واسه یه هدفی بهترینهاتو از دست میدی، تا آخرین لحظه عمرت به هیچ کس اجازه نمیدی که نادیدش بگیره و زیر پاش بزاره...."نمیدونم تونستم منظورمو بگم یه نه؟؟"

2. طبق منبع معتبر باید حرفی زد...
قضاوت مسئولیت میاره ، یه روزی یه جایی باید جوابگو باشیم.

3. اگر بابت حرفهایی که زدم دلخوری به وجود اومده، شرمنده

۴. توی این سفر جای دو نفر خیـــــلی خالیه.

+ تاريخ دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:58 نويسنده "زهـــرا" |

همین جوری رو مبل لمیدم با کنترل تمام تلویزیونُ میتکونم تا یه خبری چیزی نشون بده همون اخبار قدیمی...
یا من زیادی خونسردم یا مردم خیلی بیکار
میدونم که خوب میدونین که این کارا هیچ فایده ای نداره!!
حالا به *فرضم که اینا تقلب کردن.
 اولا" یه جوری طرح ریزی شده که اگر برگشتن و بررسی کردن دستشون رو نشه
دوما" جزو محالاته که بیان و اعتراف کنن که آره ماتقلب کردیم
یه سئوال: ثابت کردن حرفتون اینقدر ارزش داره که آرامش مردمُ اینجوری بهم بزنیدو یه عده آدم کشته بشن و یه عده زخمی و به اموال عمومی وشخصی لطمه بخوره؟
میگن کار طرفدارای موسوی نیست منم قبول دارم ولی خب طرفدارای این آقا زمینه رو واسه این فرصت طلبا به وجود میارن
بعدشم احمدی که نمیخواد حکومت ۵۰ ساله پهلوی راه بندازه، چهار ساله، بعد این چهار سال جناب موسوی بیاد ببینیم میخواد چه گلی بزنه به سرمون
هر چی احمدی با اون حرفای قشنگش آبروی مملکتو برد الانم که با این وضعیت...
فقط من اینو میدونم که داریم شرایط و واسه دشمن فراهم میکنیم و این اصلا خوب نیس
کار به جایی رسیده که میخوان حمایتمون کنن...

پ.ن:
 ۱.*چرا میگم به فرض؟ آخه من طبق چیزایی که دیدم نمیتونم بگم تقلبی شده...
خانواده پدری مامان من جمعیت زیادی دارن یعنی در حد یه شهرستان که تو این جمعیت از قاضی و پزشک و دانشجو و ارتش و سپاهی و بازای و خانه دار و ..... هستش
و البته یه گروهی که طبق همکار بودن و رفاقتی به اینا متصلند
و تمـــــــــام اینا به احمدی رای دادن
تازه یه چیز دیگه تو اون صفی که من رای دادم تا جایی که من پرسیدم میخوای به کی رای بدی جز ۲ نفر همه گفتن احمدی
خب من که اینارو دیدم نمیتونم قبول کنم که تقلب شده...
ومیگم انشالله تقلبی صورت نگرفته

۲. چرا بعضی از وبلاگ نویسا اینقدر مردم تحریک میکنن ؟؟ حالا کاش یه سری آدم حسابی باشن
یه خانمی که تو زندگی خودش گیر کرده و در حال جدا شدن از همسرشه اومده این وسط میخواد مردمُ آگاه کنه{ گیلاسی رو میگم}

۳. فک نمیکنید که اینا همه از زیادی مرفه بودنه؟؟؟ تو قشر محروم جامعه اصلا از این خبرا نیس...
چون اینقدر مشکلات دارن که فرصت برای فک کردن به این چیزارو ندارن

۴. خدا کنه زودتر این شرایط درست بشه

+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 20:58 نويسنده "زهـــرا" |

مامانم روزت مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الهی که سالیان سال زنده باشییییییییییییییییییییی
به وجودت افتخار میکنممممممممممممم
دوست دارم بی نهایت...
کاش بتونم کمی از محبتاتو جبران کنم

خدمت خانم شفیعی" مامان شین جان" هم تبریک عرض میکنم. ان شالله همیشه زنده باشید
و اما یه دست مریزاد جانانه بابت ....
" به وقتش در گوشتون میگم "

پ.ن: 
این روز عزیزو به همه دوستای گلم تبریک میگمممممم مخصوصا نگین جونم که داره مامان میشه


+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 17:49 نويسنده "زهـــرا" |

خوشحالمممممممممممممممممم زیاد

به همه طرفداراشون تبریک میگم

خوشحالم فقط واسه اینکه موسوی رای نیاورد
خواهشا نگید تقلب شد
تقلب با دو سه میلیون تفاوته نه دوبرابر !!!!

پ.ن: کروبی که کولاک کرد با این آمارش

+ تاريخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 10:1 نويسنده "زهـــرا"


مادر بزرگ یه عمل چشم داشتن، به همین بهانه ما رفتیم خونه حاجی ...
آخخخخخخخخخ که چقدر خوش میگذره، اُمممممممممم حالی میکنیم...
جاتون خالی بحث سیاسی میکنیم تووووووپ
من آشپزی میکنم بابابزرگ زحمت میکشن ظرفارو میشورن
الهی من فداش بشمممممممم ....
صبحها آماده کردن صبونه با بابابزرگه ... بعد صبونه هم که ورزش
بابابزرگ میشه مربی منم شاگرد
تازه عصرا هم میریم رو پشت بوم توت میخوریم
یه درخت توت تو حیاطشونه...
حالا ما این چند روز که خونه نبودیم این گربِه دو تا پیشی آورده تو حیاط
برنامه ای داریم با اینا
ما از اونا میترسیم اونا از ما
یکیشون زشتِ ولی خیلی با نمکه... اون خوشگله از اون بچه پروهاست ...
وقتی میان تو حیاط ایفونو میزنم برن بیرون نمیدونم مامانشون از اون بالا چی میگه میرن پشت دیوار انباری... خلاصه داستانی داریم
بابابزرگ میگه آخه کجاش ترس داره کارشون نداشته باش گناه دارن
مامانم که میگه میرن بیرون گم میشن ، مامانه دلواپس میشه

پ.ن:
۱. یه چیزی بگم: یه عده به خاطر نبودن گشت ارشاد رای میدن. یه عده به خاطر آبادی روستاشون!!!
۲. یعنی کی رای میاره؟؟؟
۳. فردا همو میبینیم... کجا؟؟؟؟ خب پای صندوقهای رای دیگه
۴. عجب آپی شد بس مامان خانوم میگه زود باش... میخوایم بریم دیدن نجمه جووووووونم
واسش دعا کنید

+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 18:57 نويسنده "زهـــرا" |

۱۸ خرداد....
-کاش نبود همچین روزی...
+ سرنوشت که به روز نیس!!!!

پ.ن: معما جان تولدت مبارک

+ تاريخ دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 9:1 نويسنده "زهـــرا"

من تازه امروز مناظره این دو تا شاخ شمشادو دیدم...
شب پخش برنامه خونه نجمشون بودم و کلا فراموش کردم ...بعد از ۲ـ۳ ساعت انتظار فایلو دانلود کردمو با چشمانی باز وگوشای تیز نشستم جلو مانیتور و شروع کردم به گوش دادن

بعد از تقریبا ۲۰ دقیقه اینجوری شدم

قبل از دیدن این مناظره میخواستم به یکی از این دو نفر رای بدم و بعد از دیدنش تصمیم گرفتم به هیچ کدومشون رای ندم

باز گلی به گوشه جماله احمدی نژاد حداقل پَته چار نفرو ریخت رو آب، که البته بهش حق میدم. تو اون مراسم تبلیغاتی آقای موسوی توی باشگاه ورزشی خیلی بهش توهین شد.  اون جا هم آقای خاتمی بود هم فائزه رفسنجانی ... که حضار اونجا به احمدی نژاد نسبت خاله سوسکه و آدم کوچولو و...دادن
چرا دروغ بگم از صراحت کلامش خوشم اومد .. و همشم با دلیل و منطق بود..
میر حسین میگفت آقا ما مسلمونیم نکنید این کارو ...
آخه جیجل مسلمون باشید که حق بیت المالو هاپولی نمی کنید....

موسوی که نوبری بود واسه خودش
با خودم گفتم دِ فدات شم یه چیزی بگو تا حداقل به خاطر مردم محترم دیار آذربایجان شرقی
بهت رای بدم...
ولی دریغ از یه کلمه یا گفت به اصطلاح یا گفت چیزه یا گفت آقا شما خرافه پرست هستین...
انگاری داشت انشاء میخوند...
بابا من موندم ترکا با این اعتماد به نفس بالا و صراحت بیان عالی آخه این جناب به کی رفته...
جدی میگم همشهریای این آقای موسوی که یکش همین شین جان میباشن که سر سه سوت با اون زبونش طرفو مجاب میکنه.. و یکیش دوستمون سمیه که اعتماد به نفسش عالیه ...فک کنم تیکا و آقا محمدم"ترقه سابق" ترک باشن که اینام صراحت بیان خوبی دارن
ولی خب ایشون نه اعتماد به نفس داشت" خودمونیم آ داشت می غشید آب قند لازم بود"
نه میتونست خوب حرف بزنه ...
میشه طرف دارای ایشون بگن واسه چی حمایتش میکنن؟؟؟ نکنه به خاطر عکسیه که با خاتمی داره!!!

ولی خودمونیم آ عجب مملکتِ شیر تو شیری داریم

------------------------------------------------------------------
پ.ن: بی خیال همه اینا فــــــــــــــردا تولد محمدِ... میشناسین که..
تولـــــــــــــــــــدت مبارک... ان شالله سالیان سال با عزت و سر بلندی زنده باشی
ودر تمام مراحل زندگیت موفق باشی....
دلم میخواد یه روز بیام اینجا و جشن نامزدیتو تبریک بگم"حالا همه باهم" ایشـــــــــــالله...
مث علی واسم عزیزو دوست داشتنی هستی

+ تاريخ جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 22:30 نويسنده "زهـــرا" |

قبلا نوشت و تاکیدی نوشت: دارم کلــــــــی عرض میکنم.... اصــــــــــــلا مخاطب خاص نداره...

منظور از کنترل، کنترل تلویزیون و این چیزا نیس، کنترل نا محسوسه
دو نوع کنترل داریم..

۱. کنترل والدین بر فرزندران:
که تا یه سنی خیلی به جا وپسندیده ست، البته تا یه سنی..
که اگر این کنترل از حد خودش بیشتر بشه مخرب میشه

۲. کنترل همسر:" نامزدا و .... شامل حالش میشه"
اول یه سئوال: به نظر شما اصلا درسته که تو زندگی مشترک طرفین همو زیز ذره بین داشته باشن؟؟؟

به عقیده من تا اون موقعه ایی که در مرحله انتخاب هستن کار درستیه ..آخه قراره انتخاب کنی. این حق طرفِ "هم آقا هم خانوم" که همه جوانبو رسیدگی کنه و با آگاهی کامل انتخابشو انجام بده

ولی دیگه موقعه ای که انتخاب شد فک نمیکنم کار درستی باشه که شما ۲۴ ساعت زندگیت فکرت این باشه که الان کجاست؟ با کیه؟...
وقتی طرف انتخاب میشه یعنی بهش ایمان داری و قبولش کردی...

و اما خدا نکنه که اون انتخابی که انجام دادی درست نباشه یا به قولی آدم حسابی نباشه..
کنترل شما هیچ دردی رو دوا نمیکنه...
اگر کسی بخواد خیانتی انجام بده چار چشمی هم که مراقبش باشی بازم یه جایی، یه لحظه ای ،یه فرصت نابی رو برا خودش جور میکنه..شک نکنید!!!
پس بی خودی خودتونو معطل نکنید...

من میگم اگر طرف تو نبود اون یکی با عشوه ای ، نازی، چشمکی،و....
ولو شدو به قول معروف" وا داد"و اصلا کلا فراموش کرد که به یا یه نفری یه قرداد مهمی داره به نام زندگی مشترک که باید بهش اعتقاد داشته باشه و پایندش باشه

کلا آدم نیسسسسسسسسسس و هر چه زودتر باید قیدشو زد..."نکته: هم خانوم هم آقا"
قیدشو نزنید نصف عمرتون بر فناست

آخه زندگی که قفس نیس بخوای همدیگرو با زنجیر و در بسته نگه داری...
مگه میشه عشق یه نفری تو قلبت باشه و خیانتی صورت بگیره

پس جای اینکه ذره بین دست بگیرمو منتظر باشیم که یه جایی مچ طرفو بگیریم
اینقدر به طرفتون عشق هدیه بدین که عاشق بشه...
واین میشه تضمینی که هیچ وقت بهتون خیانت نکنه وتا آخرین لحظه زندگیتون ،نه!!!
بلکه تا آخرین لحظه زندگیش بهتون وفادار بمونه

شعار من: اگردر رابطه ای " دوستی. رفاقت . زندگی"  بی اعتمادی به وجود بیاد فک نکنم دیگه خیلی دلچسب و خوشایند باشه ...یعنی یه جورای نباشه بهترِ!!!
  
تذکر نوشت: البته من تعصب به جا رو قبول دارم. مخصوصا واسه آقایون...
و کلا از آقایونی که مث سیب زمینین خوشم نمیاد

حساسیت و تعصب به جا نشونه علاقه ست، چون واسش مهمی روت تعصب داره

این مواردی رو که عرض کردم واسه شکاکهای محترمِ
----------------------------------------------------------
حالا سلام 
کلا من اینجوریم اگر حرف مهمی داشته باشم قبل از سلام باید بگم..
تازه وقتی که زیادی از یه نفر عصبانیم وقتی میبینمش قبل سلام سرش داد میزنم
بعدشم اگر خیلی دلم واسه یکی تنگ شده باشه قبل از سلام حتما بوسش"ماچـــــــش"میکنم

این پستم شبیه تبلیغات نامزدای انتخاباتی شد مخصوا قسمت شعار من
راستی میدونید آقای موسوی ترک هستن واسه همین من میخوام به احمدی نژاد رای بدم 

پ.ن: ۳ـ۴ روز پیش پای نجمه تو مدرسه شکست. یعنی باز درمانش عقب میوفته
خدا کنه دیر نشه...

+ تاريخ جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 1:1 نويسنده "زهـــرا" |

-میفهمــــــــــــــی...
نه نمی فهمم...
یعنی دلم نمیفهمِ، کلا نفهمِ، شعور نداره
چه کارش کنم
زبونشم بلد نیستم...

پ.ن: به خاطر این همه لطفت ممنون

+ تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 9:15 نويسنده "زهـــرا"